هر چی نظر بدی ما دو برابر جبران میکنیم ورود شما را به اين وبلاگ خوش آمد عرض ميکنم اميدوارم مطالب اين وبلاگ مورد استفاده شما قرار گيرد. اگر مطلب مورد نظر شما در وبلاگ ما یافت نشد در صورت تمایل میتوتنید آن را با گذاشتن نظر از ما درخواست کنید و یا از طریق ایمیل و یا حتی چت به ما اطلاع دهید .
ایمیل و آیدی های ما :
اولی مال محمد جونه:
pesar_jahanami_2002@yahoo.com
دومی هم مال علی جونه :
sa_ansa@yahoo.com
ما در هر زمان آماده سخنان دلچسب شما بازدید کننده محترم هستیم
با سپاس فراوان از تشریف فرمایی شما دوستان گرامی , دربدران.
هر چی نظر بدی ما دو برابر جبران میکنیم هر چی نظر بدی ما دو برابر جبران میکنیم هر چی نظر بدی ما دو برابر جبران میکنیم هر چی نظر بدی ما دو برابر جبران میکنیم هر چی نظر بدی ما دو برابر جبران میکنیم هر چی نظر بدی ما دو برابر جبران میکنیم هر چی نظر بدی ما دو برابر جبران میکنیم هر چی نظر بدی ما دو برابر جبران میکنیم هر چی نظر بدی ما دو برابر جبران میکنیم هر چی نظر بدی ما دو برابر جبران میکنیم
نوشته شده توسط علی در بدر و محمد دربدر در دوشنبه سی ام مهر 1386
بی تو باز مانده ام در اسارت لحظه هایی که می گذرند ( )
بی تو باز مانده ام در اسارت لحظه هایی که می گذرند و نگاهم تنها به تمنای طلوع چشمانت تکرار افق را به نظاره نشسته است آهای ... کجاست آن دل که می خوانمش از پشت غبار اندوه شاید بیاید و این مانده ی در حسرت را با دست خویش برهاند ، برهاند از حصار تنگ و تاریک تنهائی ها آهای ... با آمدنت بهار را صدا خواهم زد و خود جاده ای می شوم خیس خیس ... می شمارم گامهایت را با عبور هر ترانه جاده ای می شوم پیچ در پیچ میان انعکاسی از نور جاده ای می شوم که آغوش گشوده برای آرامش لحظه لحظه ی تو ... می دانی ... رود بی ترانه ی باد خاموش است ... خاموش و من بی حضور تو تک درختی بی عبورم ...
(می روی و قلبم را نیز با خود می بری ... )
نوشته شده توسط علی در بدر و محمد دربدر در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386
پسرک پدر بزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت . بلاخره پرسید : ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ در باره من می نویسید ؟
پدر بزرگ از نوشتن دست کشید ، لبخند زد و به نوه اش آرام گفت : درست است درباره تو می نویسم . اما مهمتر از نوشته هام مدادی است که باآن می نویسم و می خواهم وقتی بزرگ شدی مثل این مداد بشی .پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید : اما این هم مثل بقیه مداد هایست که دیده ام .
بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی .
خاصیت اول : می توانی کارهای بزرگ بکنی. اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند . اسم این دست خداست . او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد .
صفت دوم : گاهی باید از آنچه می نویسی دست بگشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما اخر کار نوکش تیز تر می شود . پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم . بدان که تصحیح یک اشتباه کار بدی نیستدر واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگه داری مهم است .
صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست . زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است .
و سرانجام پنجمین خاصیت : مداد همیشه اثری ار خود به جا می گذارد . بدان هر کار در زندگیت می کنی ردی بر جا می گذاری و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هشیار باشی و بدانی چه می کنی .
نوشته شده توسط علی در بدر و محمد دربدر در شنبه بیست و هشتم مهر 1386
مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد : - جرج از خانه چه خبر؟ - خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد . - سگ بيچاره پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟ - پرخوري قربان! - پرخوري؟مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟ - گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد. - اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟ - همه اسب هاي پدرتان مردند قربان! - چه گفتي؟همه آنها مردند؟ - بله قربان . همه آنها از كار زيادي مردند . براي چه اين قدر كار كردند؟ - براي اينكه آب بياورند قربان ! - گفتي آب آب براي چه؟ - براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان ! - كدام آتش را؟ - آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد . - پس خانه پدرم سوخت ! علت آتش سوزي چه بود؟ - فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان ! - گفتي شمع؟ كدام شمع؟ - شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان ! - مادرم هم مرد؟ - بله قربان .زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان .! - كدام حادثه؟ - حادثه مرگ پدرتان قربان ! - پدرم هم مرد؟ - بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت . - كدام خبر را؟ - خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد .من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان !!
نوشته شده توسط علی در بدر و محمد دربدر در شنبه بیست و هشتم مهر 1386
یه راه کشف کردم برای افزایش وزن خودم ابداعش کردم....فقط از طریق خوردنه 1-می ری از سوپری سر خیابون یه آدامس می خری. 2-بازش می کنی. 3-می خوریش. 4-تا یه ساعت به جویدن ادامه می دی. 5-بعد از یه ساعت میندازیش دور. 6-بعد از 10 دقیقه احساس گرسنگی می کنی. 7-می ری سر یخچال. 8-هر چی دستت اومد می خوری،یخچالو خالی می کنی تو شیکمت. 9-تا شب هی گشنت خواهد شد،تو هم هی بلنبون. 10-بعد از چند روز حتما چاق می شی دیگه.
نکات ایمنی: 1-آدامست یا اوربیت(ترجیحا وایت)باشه یا سقز طبیعی که دندونات خراب نشن. 2-ورزش رو در طول دوره ی افزایش وزن فراموش نکن،ورزش کردن باعث می شه چیزایی که خوردی فقط تو شیکمت جمع نشه بعدش بشی عین زنهای 4 ماهه.
متخصص هاش بنظرن حالا.
مهدی راستی قدمو اندازه گرفتم اون روز...حساب کردم....تناسب وزن داشتم خدا رو شکر ولی دوست دارم چاق تر بشم...تو که ماشالله خودت یه پا متخصصی اگر راه دیگه ای سراغ داری به منم یاد بده.
نوشته شده توسط علی در بدر و محمد دربدر در شنبه بیست و هشتم مهر 1386
این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است.
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد .وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد
این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!
چه اتفاقی افتاده؟
مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مونده !!!در یک قسمت تاریک بدون حرکت.
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
تو این مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد .!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم اگر سعی کنی
نوشته شده توسط علی در بدر و محمد دربدر در شنبه بیست و هشتم مهر 1386
ورود شما را به اين وبلاگ خوش آمد عرض ميکنم اميدوارم مطالب اين وبلاگ مورد استفاده شما قرار گيرد.اگر مطلب مورد نظر شما در وبلاگ ما یافت نشد در صورت تمایل میتوتنید آن را با گذاشتن نظر از ما درخواست کنید و یا از طریق ایمیل و یا حتی چت به ما اطلاع دهید .